تبلیغات
سید علی عمار - امامت امیر المومنین (علیه السلام)
بعد عاشورا، عفو كن یارا، گر كه یك دم ، این دل غم دیده خرم شد

امامت امیر المومنین (علیه السلام)

پنجشنبه 10 فروردین 1391 19:27

نویسنده : سید علی عمار
ارسال شده در: امیرالمومنین (علیه السلام) ،

جانشین حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) ، یا باید كسى باشد كه داراى این مقامات مذكوره است ، یا كسى كه فاقد آنها است .

ـ اگر جانشین داراى آن مقامات باشد ، فرموده پروردگار متعال كه مى فرماید : ( أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَینَة مِّن رَّبِّهِ وَیتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ )۱ محقق شده، و آیه : ( وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا * وَالْقَمَرِإِذَاتَلاَهَا )۲ متجلّى خواهد بود .

ـ اگر فاقد مقامات باشد ، ظلمات و تاریكى جانشین نور و روشنایى گشته ، و جاى هدایت ، ضلال و گمراهى خواهد نشست : ( قُلْ هَلْ یسْتَوِى الاَْعْمَى وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِى الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ )۳ .

لذا اثبات خلافت حضرت على(علیه السلام) براى رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)و نفى خلافت از غیر آن حضرت محتاج به دلیل و برهان نیست .

ولى با وجود این ، اگر چه در بحث امامت ، بیان شرایط امامت روشن ساخت كه مصداق منحصر به فرد براى جانشینى رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) ، حضرت على بن ابى طالب (علیه السلام)است ، در این بحث به وجوه دیگرى امامت و خلافت بلافصل آن حضرت را اثبات مى كنیم .

دو قضیه در این بحث مورد نظر است :

ـ ثبوت خلافت حضرت على(علیه السلام) براى رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)

ـ نفى خلافت از غیر آن حضرت

و هر دو قضیه براى هر مسلمان از قضایایى است كه نیاز به استدلال ندارد ، بلكه فقط نیاز به تذكر و یادآورىِ امورى است كه تصور آنها ملازم با تصدیق این دو قضیه است .

امر اوّل : خلیفه جانشینِ مستخلف عنه است ، به جاى او مى نشیند ، و بدل از او خواهد بود ; و حقیقت خلافت اقتضا دارد كه خلیفه به تمام آنچه مستخلف عنه انجام مى داد ، قیام كند ، و آنچه كه از او انتظار مى رفت ، به وسیله خلیفه برآورده شود ; یعنى باید به وسیله خلیفه خلأ فقدان مستخلف عنه جبران شود .

بنابراین باید بین خلیفه و مستخلف عنه تناسب خاصى باشد ، كه با وجود آن تناسب خلافت محقق است ، و با نبود آن، خلافت منتفى است ; بدین جهت معقول نیست كه ظلمت و تاریكى خلیفه و بدلِ نور گردد ، یا جاهل و نادان جانشین عالم و دانا گردد ، یا فاقد بدل واجد باشد ، ... .

امر دوّم : باید تأمل شود كه مستخلف عنه ، یعنى رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) چه كسى است ، و از آن وجود مقدّس ، براى امّت چه انتظارى است ؟

حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) انسان كاملى است كه در تمام آنچه خداوند متعال از كمالات علمى و عملى و آیات تشریعى و تكوینى به ایشان عطا فرموده ، برتر از همه انبیا و مرسلین است ; و غرض از بعثت آن حضرت به فعلیت رسیدن استعداد كمالاتى است كه براى انسان است ; رسیدن به مقاماتى از فضایل كه ملأ اعلى به آن غبطه مى خورد ، و خداوند متعال به آن بر ملائكه مباهات و افتخار مى نماید ، غرض احقاق حق ، و اعطاى حقِ هر صاحب حقى است ، و به پا داشتن مردم به قسط و عدل به آنچه پروردگار متعال از قرآن و میزان فرو فرستاده است : ( قَدْ جَاءَكُم مِّن اللهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِینٌ * یهْدِى بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاط مُّسْتَقِیم )۴ ، ( لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ )۵.

امر سوّم: همانطور كه گفته شد، خلیفه حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم)باید نمونه عالى شخصیت آن حضرت در علم و عمل و خلق باشد ، تا خلأ وجود آن حضرت را در تعلیم و تربیت انسان ، و تلاوت آیات خداوند پر كند ; او باید در تنزیل آیات و تأویل آنها ، ظاهر و باطن ، محكم و متشابه ، عام و خاص ، و ناسخ و منسوخ آیات راهنماى مردم باشد ; و اسرار پنهان آیات ، و جواهر مخزون در حروف مقطعه اوّل سور قرآن را بیان كند .

و در یك كلمه : خلیفه حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) باید كسى باشد كه داراى علم كتابى باشد كه در آن تفصیل هر چیزى است : ( مَا فَرَّطْنَا فِى الْكِتَابِ مِنْ شَىْء ) ،۶ و متكفل تزكیه مردم از وسوسه هاى شیطانى ، و هواهاى نفسانى ، و رذایل خُلقى و عملى باشد ، تا عقول مردم با تصفیه از كدورات ، مستعد دریافت انوار كتابى شوند كه غیر از پاكیزگان كسى به آن نمى رسد ; در نتیجه نفوس مردم ، خزائنِ جواهرِ حكمتى شود كه خداوند متعال آن را به هر كس كه بخواهد مى دهد .

آرى ، اگر خلیفه ، جانشین پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) در آنچه از آن وجود مقدّس از تعلیم و تربیت امت انتظار مى رود ، باشد ، آنگاه غرض از خاتمیت رسالت ، و ابدیت شریعت محقق شده ، و هدف از بعثت به وقوع مى پیوندد : ( هُوَ الَّذِى بَعَثَ فِى الاُْمِّیینَ رَسُولا مِّنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَكِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ ) .۷

و اگر چه نبوت به بعثت حضرت خاتم(صلى الله علیه وآله وسلم) تمام مى شود ، ولى غرض از نبوّت كه تزكیه امّت و تعلیم كتاب و حكمت است تا روز قیامت باقى خواهد ماند ، و این مهم تنها به قیام كسى كه داراى خصوصیت موجود در مفهوم خلافت است ـ و بیان شد ـ محقق مى شود .

امر چهارم : آیا مصداق خلیفه حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم)، بعد از آن حضرت ، على بن ابى طالب(علیه السلام) است یا غیر از او ؟

اگر حضرت على(علیه السلام) باشد ، پس او كسى است كه فضایل نبى اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)در او تجلّى پیدا كرده است ; و هر چند به گوشه اى از آن فضایل آن حضرت اشاره كرده ایم ، در اینجا به بعضى دیگر از آن دریاى فضائل اشاره مى كنیم :

او كسى است كه اجماع و سنّت قائم است كه او وارث علم نبى اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) است :

ـ امّا اجماع را حاكم نیشابورى در مستدرك نقل مى كند : « ... پس به این ظاهر شد اجماع بر این كه على وارث علم نبى(صلى الله علیه وآله وسلم) است نه كسان دیگر » .۸

ـ امّا از سنّت فقط اكتفا مى كنیم به كلام حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) كه فرمود : انا مدینة العلم و على بابها ،۹ و فرمود : انا دار الحكمة و على بابها .۱۰

حدیث انا مدینة العلم از جهت سند بى نیاز از بحث است ، زیرا این حدیث اگر متواتر لفظى و معنوى نباشد قطعاً متواتر اجمالى است .

و دلالت حدیث روشن است ، كه باب مدینه علم رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) حضرت على(علیه السلام) است ، پس هر شخص ـ هر كس كه باشد ـ نمى تواند به این مدینه وارد شود الاّ از این باب .

به نطق على(علیه السلام) درِ این شهر علم باز ، و به سكوت او این در بسته مى شود .

آیا علمى كه نبى اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) مدینه آن و على(علیه السلام) باب آن است چه علمى است ؟

این همان علمى است كه حضرت آدم به آن استحقاق خلیفه شدن خداوند را در زمین پیدا كرد : ( وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّى جَاعِلٌ فِى الاَْرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یفْسِدُ فِیهَا وَیسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّى أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ* وَعَلَّمَ آدَمَ الاَْسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِى بِأَسْمِاءِ هَؤُلاَء إِنْ كُنتُمْ صَادِقِینَ ) .۱۱

بلكه خداوند متعال علاوه بر تعلیمِ پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)به آنچه بر حضرت آدم و غیر او از پیغمبران نازل فرموده ، او را به مقتضاى خاتمیت ، به علوم دیگرى نیز مختص گردانیده است .

خداوند متعال در شأن علمى كه به كلیم خود موسى تعلیم فرموده است مى فرماید : ( وَكَتَبْنَا لَهُ فِى الاَْلْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَىْء )۱۲ ، ولى نسبت به علمى كه به حبیب خود حضرت خاتم تعلیم فرموده مى فرماید : ( وَنَزَّلْنَا عَلَیكَ الْكِتَابَ تِبْیانًا لِّكُلِّ شَىْء ) .۱۳

اما حدیث انا دار الحكمه ] مدینة الحكمة [ و على بابها را عدّه اى از اصحاب حدیث ، مثل ترمذى در صحیح خود ،۱۴و خطیب بغدادى در تاریخ۱۵ و دیگران نقل كرده اند .

و دلالت این حدیث نیز واضح است كه : به دار و خانه حكمت نمى توان داخل شد مگر از باب آن ، و حكمتى كه حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) مدینه آن و امیرالمؤمنین(علیه السلام) باب آن است ، حكمت مطلقه اى است كه خداوند متعال در قرآن مجید ، مطلق آن حكمت را خیر بسیار شمرده و هر كس را كه بخواهد مورد آن قرار داده است : ( یؤْتِى الْحِكْمَةَ مَنْ یشَاءُ وَمَنْ یؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَیراً كَثِیراً ) ،۱۶ و حال آن كه تمام متاع دنیا با زینت آسمان آن به ستارگان و خورشید و ماه ها ، و سیاره هاى محیر العقول را ، قلیل شمرده است : ( قُلْ مَتَاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ ) .۱۷

آرى ، مبدأ این حكمت خداوند علىّ عظیم ، و محل تجلى آن قرآن عظیم است : ( الر كِتَبٌ أُحْكِمَتْ آیتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِیم خَبِیر )۱۸ .

و هر كس دنبال این حكمت باشد ـ كه گمشده هر مؤمن ، و مطلب و مقصود هر انسان است ـ به جز از طریق و راه على بن ابیطالب (علیه السلام) نمى تواند به آن برسد .

مخفى نیست كه عظمت علم و حكمت پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)فوق آن است كه عقول مردم آن را ادراك كنند ، چون او ـ از هر جهت ـ انسان كامل مطلق است ، و مقتضاى برهان این است كه آنچه در انسان از استعدادهاى كمال علمى و عملى نهاده شده ، در فرد كاملى كه كامل تر از او نیست به فعلیت برسد ، و خداوند متعال مى فرماید : ( وَأَنزَلَ اللهُ عَلَیكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللهِ عَلَیكَ عَظِیماً ) .۱۹

پس آنچه را كه خداوند علىّ عظیم ـ كه حدّى براى عظمت او نیست ـ عظیم و بزرگ بشمارد ، بزرگتر از آن خواهد بود كه عقول مردم به درك حدّ عظمت آن برسند ; و على(علیه السلام) باب این علم و حكمت است ، و در یك كلمه : از سوى دیگر باب علم خاتم ، باب علم عالَم است .

عامّه و خاصّه اتّفاق دارند كه حضرت على(علیه السلام)فرمود : سلونى قبل ان تنقذونى ،۲۰ از من بپرسید قبل از آن كه مرا از دست بدهید ، آن حضرت مورد سؤال را محدود به حدّى نفرمود ، پس معلوم مى شود ، گوینده این كلام باب علمى است كه مدد كننده او مثقال ذره اى از علمش مخفى و پنهان نیست .

این ، مرتبه و منزلت حضرت على(علیه السلام) در علم و حكمت است ، و دوست و دشمن به آن اعتراف دارند .

معاویه به ابن عبّاس گفت: چه مى گویى در على بن ابى طالب؟

ابن عبّاس گفت : به خدا سوگند ، او عَلم هدایت است ، و كهف و موضع تقوى ، محل عقل و خرد ، و كوه اندیشه است ; او نور شب است در تاریكى تیره ، و دعوت كننده به راه بزرگ ، و عالم به آنچه در صحف گذشتگان بوده ، و قائم به تأویل و ذكر و یادآورى مردم ، متعلّق به اسباب هدایت ، و تارك جور و اذیت ; او دورى كننده از راه هاى پستى ، و بهترین كسى است كه ایمان آورْد و پرهیزكار شد ، و سید و سروَر كسانى كه پیراهن و رداى ] امامت  [را پوشیدند ، و افضل كسانى است كه حج به جا آورده ، و سعى نموده اند ، و با گذشت ترین شخصى است كه به عدل رفتار كرد و مساوات برقرار نمود ... .۲۱

عایشه گفت : على اعلم مردم است به سُنّت .۲۲

عمر بن الخطاب گفت : به خدا پناه مى برم از معضله و مشكله اى كه ابوالحسن ـ حضرت على(علیه السلام) ـ براى حلّ آن نباشد ،۲۳ و به نجات خود از هلاكت در معضلات به علم على(علیه السلام) ، اعتراف نمود .

معاویه گفت : فقه و علم به رحلت على بن ابى طالب رفت . برادرش عتبه گفت : اهل شام این كلام را از تو نمى شنوند . گفت : مرا واگذار .۲۴

نتیجه این كه :

بعد از تصریح رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) ـ كه خداوند در شأن او فرمود : ( وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ )۲۵ به خلافت بلافصل و افضل بودن على بن ابى طالب از همه امت از هر جهت ، و با وجود اجماع همه فِرَق و اعتراف حتى از سخت ترین دشمنان آن حضرت ـ كه هر چه در قدرت براى خاموش كردن نور او داشتند به كار بردند ـ شكى باقى نمى ماند كه على بن ابى طالب همان بدر تام و ماه تابانى است كه باید جانشین خورشید آسمان نبوت باشد ، و در اشراق انوار كتاب و حكمت قائم مقام رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم)باشد ، و در هدایت و پیشوایى نایب آن حضرت باشد : ( أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَینَة مِّن رَّبِّهِ وَیتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ ) .۲۶




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -