تبلیغات
سید علی عمار - شرح کامل واقعه عاشورا از مقتل لهوف بخش اول
بعد عاشورا، عفو كن یارا، گر كه یك دم ، این دل غم دیده خرم شد

شرح کامل واقعه عاشورا از مقتل لهوف بخش اول

پنجشنبه 19 دی 1392 18:18

نویسنده : سید علی عمار
مقتل لهوف معتبرترین و دقیق تری مقتل در دسترس است. این مقتل از دو مسلک تشیکل شده که مسلک اول درباره وقایع روزهای پیش از عاشورا و مسلک دوم درباره روزمقتل لهوف معتبرترین و دقیق تری مقتل در دسترس است. این مقتل از دو مسلک تشیکل شده که مسلک اول درباره وقایع روزهای پیش از عاشورا و مسلک دوم درباره روز عاشورا است. متن مسلک دوم به این شرح است: عاشورا است. متن مسلک دوم به این شرح است:

قالَ الرّاوی : وَنَدَبَ عُبَیْدُ اللّهِ بْنِ زِیادٍ اءَصْحابَهُ إِلی قِتالِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، فَاءَتَّبَعُوهُ، وَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَاءَطاعُوهُ، وَاشْتَری مِنْ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ وَدَعاهُ إِلی وَلا یَةِ الْحَرْبِ فَلَبّاهُ. وَخَرَجَ لِقِتالِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام فی اءَرْبَعَةِ آلافِ فارِسٍ، وَاءَتْبَعَهُ ابْنُ زِیادٍ بِالْعَساكِرِ لَعَنَهُمُ اللّهُ، حَتّی تَكامَلَتْ عِنْدَهُ إِلی سِتِّ لَیالٍ خَلَوْنَ مِنَ الْمُحَرَّمِ عِشْرُونَ اءَلْفَ فارِسٍ. فَضَیَّقُوا عَلَی الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَتّی نالَ مِنْهُ الْعَطَشُ وَمِنْ اءَصْحابِهِ. راوی گوید: عبیداللّه زبان به دعوت اصحاب خویش برگشود كه با نور چشم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله ، ستیزند وخون آن مظلوم را بریزند. آن بدنهادان نیز متابعت كردند و حلقه فرمانش در گوش نهادند و آن شیطان مردود از قوم خود طلب نمود كه در طاعتش در آیند و زنگ غبار از خاطر بزدایند. آن بی دینان نیز انگشت اطاعت بر دیده نهادند و سر به فرمانش دادند و آن زیانكار از عمر تبهكار، آخرت را به دنیای خود خریدار شد. آن غَدّار نابكار هم دین به دنیا فروخت و فرمان ایالت ری را بیاندوخت خواستش كه امیر لشكر كند و عهد خدا و رسول صلّی اللّه علیه و آله را بشكند، عمر سعد نیز لبیّكی بگفت و كفر باطنی را نتوانست نهفت . با چهار هزار لشكر خونخوار از كوفه بیرون آمد و جنگ فرزند سیّد ابرار و نور دیده حیدر كرّار را مصمّم گردید. پس از آن ، عبیداللّه بن زیاد لشكر پس از لشكر به دنبال آن بدبنیاد روانه نمود تا آنكه در روز ششم محرّم الحرام بیست هزار سواره لشكر بی دین بد آئین در كربلا جمع آمدند و كار را بر حسین مظلوم علیه السّلام تنگ گرفتندتا به حدّی كه تشنگی بر خود و اصحابش استیلا یافت .

متن عربی : فَقامَ علیه السّلام وَاءَتَّكی عَلی قائِمِ سَیْفِهِ وَنادی بِاءَعْلی صَوْتِهِ، فَقالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْرِفُونَنی ؟(. قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ، اءَنْتَ ابْنُ رَسُولِ اللّهِ وَسِبْطِهِ. قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ جَدّی رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه و آله ؟(. قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ. قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ اءُمّی فاطِمَةَ بِنْتُ مُحَمَّدٍ؟(. قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ. قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ اءَبی عَلِیَ بْنَ اءَبی طالِبٍ؟(. قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ. قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ جَدَّتی خَدیجَةَ بِنْتَ خُوَیْلِدٍ اءَوَّلُ نِساءِ هذِهِ الاُْمَّةِ إِسْلاما؟(. قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ. ترجمه : نخستین سخنرانی امام علیه السلام در كربلا پس از آن ، امام مظلوم برپاخاست و تكیه بر قائمه شمشیر خود نمود و به آواز بلند این كلمات را ادا فرمود: ای مردم ! شما را به خدا سوگند می دهم ، آیا مرا می شناسید و عارف به حق من هستید؟ در جواب آن جناب همگی گفتند: بلی تو را می شناسیم ، تویی فرزند رسول صلّی اللّه علیه و آله و قرة عین البتول كه دختر پیغمبر است . پس تویی سِبْط آن جناب . امام حسین علیه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند كه آیا می دانید كه جدّ بزرگوار من رسولِ پروردگار عالمیان است ؟ گفتند: خدا شاهد است كه می دانیم ! امام علیه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند، آیا می دانید كه جدّه من خدیجه بنت خُوَیْلد است و او اوّل زنی بود در این اُمّت كه اسلام را اختیار و تصدیق احمد مختار صلّی اللّه علیه و آله نمود؟ گفتند: خدایا تو گواهی كه می دانیم ! امام علیه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند كه آیا می دانید كه حمزه سیدالشهداء عموی پدرم علی بن ابی طالب علیه السّلام است؟ گفتند: خدایا شاهدی كه این را هم می دانیم !

متن عربی : قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ حَمْزَةَ سَیِّدَ الشُّهَداءِ عَمُّ اءَبی ؟(. قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ. قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ جَعْفَرَ الطَّیّارَ فِی الْجَنَّةِ عَمّی ؟(. قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ. قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ هذا سَیْفُ رَسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه و آله اءَنَا مُتَقَلِّدُهُ؟(. قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ. قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ هذِهِ عِمامَةُ رَسُولِ اللّهِ صلّی اللّه علیه و آله اءَنَا لابِسُها؟(. قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ. قالَ: (اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ عَلِیّا علیه السّلام كانَ اءَوَّلُ النّاسِ إِسْلاما واءَعْلَمَهُمْ عِلْما وَاءَعْظَمَهُمْ حِلْما وَاءَنَّهُ وَلِیُّ كُلُّ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ؟(. قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ. قالَ: (فَبِمَ تَسْتَحِلُّونَ دَمی وَاءَبی صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِ الذّائِدُ عَنِ الْحَوْضِ، یَذُودُ عَنْهُ رِجالا كَما یُذادُ الْبَعیرُ الصّادِرُ عَلَی الْماءِ، وَلِواءُ الْحَمْدِ بِیَدِ اءَبی یَوْمَ الْقِیامَةِ؟!!(. ترجمه : امام حسین علیه السّلام فرمود: شما را به خدا قسم می دهم ، آیا می دانید كه جعفر طیّار در بهشت عنبر سرشت ، عموی من است ؟ گفتند: خداوندا ما می دانیم كه چنین است ! باز آن امام برگزیده خداوند بی نیاز به آن گروه ستم پرداز، فرمود: شما را به خدا سوگند كه می دانید این شمشیری كه در میان بسته ام همان شمشیر سیّد اَبرار است ؟ گفتند: بلی ، به خدا این را هم می دانیم ! امام حسین علیه السّلام فرمود: شما را به خدا قسم ، اطلاع دارید كه عمامه ای كه بر سر من است همان عمامه احمد مختار صلّی اللّه علیه و آله و رسول پروردگار است ؟ گفتند: به خدا كه این را هم می دانیم ! حضرت فرمود: به خدا كه می دانید شاه ولایت علی علیه السّلام اول كسی بود كه قبول دعوت اسلام از سیّد اَنام نمود و او است آن كس كه پایه علمش والا و درجه حلمش از همه كس اَرْفَع و اَعْلی است و اوست ولی هر مؤ من و مؤ منه ؟ گفتند: به خدا كه این فضیلت را هم می دانیم ! اباعبداللّه علیه السّلام فرمود: پس به چه جهت ریختن خون مرا حلال شمردید و حال آنكه پدرم در روز رستاخیز مردمانی را از حوض كوثر دور خواهد نمود چنانكه شتران را از سرِ آب برانند ولواء حمد در آن روز به دست اوست .

متن عربی : قالُوا: قَدْ عَلِمْنا ذلِكَ كُلَّهُ وَنَحْنُ غَیْرُ تارِك یكَ حَتّی تَذُوقَ الْمَوْتَ عَطْشانا!!! فَلَمّا خَطَبَ هذِهِ الْخُطْبَةَ وَسَمِعَ بَناتُهُ وَاءُخْتُهُ زَیْنَبُ كَلامَهُ بَكَیْنَ وَنَدَبْنَ وَلَطَمْنَ وَارْتَفَعَتْ اءَصْواتُهُنَّ. فَوَجَّهَ إِلَیْهِنَّ اءَخاهُ الْعَبّاسَ وَعَلِیّا إِبْنَهُ وَقالَ لَهُما: (سَكِّتاهُنَّ فَلَعَمْری لَیَكْثُرَنَّ بُكاؤُهُنَّ(. قالَ الرّاوی : وَوَرَدَ كِتابُ عُبَیْدِ اللّهِ عَلی عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ یَحِثُّهُ عَلی تَعْجیلِ الْقِتالِ، وَیَحُذِّرُهُ مِنَ التَّاءْخیرِ وَالاِْهْمالِ، فَرَكِبُوا نَحْوَ الْحُسَیْنِ علیه السّلام . وَاءَقْبَلَ شِمْرُ بْنُ ذِی الْجَوْشَنِ - لَعَنَهُ اللّهُ- فَنادی : اءَیْنَ بَنُو اءُخْتی عَبْدُ اللّهِ وَجَعْفَرُ وَالْعَبّاسُ وَعُثْمانُ؟ فَقالَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : (اءَجیبُوهُ وَإِنْ كانَ فاسِقا، فَإِنَّهُ بَعْضُ اءَخْوالِكُمْ(. فَقالُوا لَهُ: ما شَاءْنُكَ؟ فَقالَ: یا بَنی اءُخْتی اءَنْتُمْ آمِنُونَ، فَلا تَقْتُلُوا اءَنْفُسَكُمْ مَعَ اءَخیكُمُ الْحُسَیْنِ، وَاءَلْزِمُوا طاعَةَ اءَمِیرِالْمُؤْمِنینَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَةَ. ترجمه : گفتند: همه این فضایل كه شمردی بر آنها علم و اقرار داریم و با وجود این دست از تو بر نمی داریم تا آنكه تشنه كام شربت مرگ را بچشی !؟ چون آن سیّد مظلومان و آن امام انس و جان ، خطبه خویش را اتمام نمود خواهران و دخترانش استماع كلام او را كردند، صداها به گریه و ندبه برآوردند و سیلی به صورت خود نواختند و صداها به ناله بلند نمودند. امام علیه السّلام برادر خود حضرت عباس و فرزندش علی اكبر علیهماالسّلام را به سوی اهل حرم فرستاد و فرمود: ایشان را ساكت نمایید، به جان خودم قسم كه آنها گریه های بسیار در پیش دارند. جواب دندانشكن عباس علیه السّلام به شمر لعین راوی گوید: فرمان عبیداللّه بن زیاد پلید به عمربن سعد نحس ، به این مضمون رسید كه او را تحریص می نموده به تعجیل در قتال و بیم داده بود از تاءخیر و اهمال . پس لشكر شیطان به امر آن بی ایمان ، رو به جانب امام انس و جان آوردند و شمرذی الجوشن ، آن سرور اهل فِتَن ، ندا در داد كه كجایند خواهرزادگان من : عبداللّه ، جعفر، عباس ، و عثمان ؟ امام حسین علیه السّلام به برادران گرامی خویش فرمود: جواب این شقی را بدهید گرچه او فاسق و بی دین است ولی از زمره دائی های شماست . آن جوانان برومند حیدر كرّار به آن كافر غدّار، فرمودند: تو را با ما چه كار است ؟ آن ملعون نابكار عرضه داشت : ای نوردیدگان خواهرم ! شما در مهد امان به راحت باشید و خود را با برادرتان حسین ، به كشتن ندهید و ملتزم قید طاعت یزید پلید امیرالمؤ منین (؟!) باشید تا به سلامت برهید.

متن عربی : قالَ: فَناداهُ الْعَبّاسُ بْنُ عَلِیٍّ: تَبَّتْ یَداكَ وَلُعِنَ ما جِئْتَ بِهِ مِنْ اءَمانِكَ یا عَدُوَّ اللّهِ، اءَتَأْمُرْنا اءَنْ نَتْرُكَ اءَخانا وَسَیِّدَنَا الْحُسَیْنَ بْنَ فاطِمَةَ وَنَدْخُلَ فی طاعَةِ اللُّعَناءِ اءَوْلادِ اللُّعَناءِ. قالَ: فَرَجَعَ الشِّمْرُ إِلی عَسْكَرِهِ مُغْضِبا. قالَ الرّاوی : وَلَمّا رَاءَی الْحُسَیْنُ علیه السّلام حِرْصَ الْقَوْمِ عَلی تَعْجیلَ الْقِتالِ وَقِلَّةَ انْتِفاعِهِمْ بِالْمَواعِظِ الْفِعالِ وَالْمَقالِ قالَ لاَِخیهِ الْعَبّاسِ: (إِنِ اسْتَطَعْتَ اءَنْ تَصْرِفَهُمْ عَنّا فی هذَا الْیَومِ فَافْعَلْ، لَعَلَّنا نُصَلّی لِرَبِّنا فی هذِهِ اللَّیْلَةِ، فَإِنَّهُ یَعْلَمُ اءَنّی اءُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ كِتابِهِ(. قالَ الرّاوی : فَسَاءَلَهُمُ الْعَبّاسُ ذلِكَ، فَتَوَقَّفَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ. فَقالَ لَهُ عَمْرُو بْنُ الْحَجّاج الزُّبَیْدی : وَاللّهِ لَوْ اءَنَّهُمْ مِنَ التُّرْكِ وَالدَّیْلَمِ وَسَاءَلُوا مِثْلَ ذلِكَ لاََجَبْناهُمْ، فَكَیْفَ وَهُمْ آلُ مُحَمَّدٍ، فَاءَجابُوهُمْ إِلی ذلِكَ. ترجمه : پس حضرت عباس علیه السّلام به آن پلید، فریاد برآورد كه دستت بریده باد وخدا لعنت كناد مر اماننامه ترا! ای دشمن خدا؛ ما را امر می كنی كه برادر و سیّد خود حسین فرزند فاطمه علیهماالسّلام را وابگذاریم وبنده طاعت لعینان و اولاد لعینان باشیم ؟! راوی گوید: شمر بی باك پس از استماع این كلام از فرزند امام ، مانند خوك خشمناك به جانب لشكریان شتافت و بازگشت به سوی نیروهای خود نمود. راوی گوید: چون آن فرزند سیّد اَنام ، حسین علیه السّلام ، مشاهده نمود كه لشكر شقاوت اثر حریص اند كه به زودی نائره جنگ را مُشتعل سازند و به امر قتال بپردازند و كلام حق و موعظه آن صدق مطلق ، اصلا بر دلهای سخت ایشان اثر ندارد و نه مشاهده صدور افعال حمیده و اقوال جمیله آن جناب برای ایشان انتفاعی حاصل است ، به برادرش ابوالفضل فرمود: اگر تو را قدرت است در این روز، شرّ این اَشْقیا را از ما بگردان و ایشان را باز گردان كه شاید امشب را از برای رضای پروردگار نماز بگزارم ؛ زیرا خدای متعال می داند كه نماز از برای او و تلاوت كتاب او را بسیار دوست می دارم . راوی گوید: حضرت عباس علیه السّلام از آن گروه حق نشناس مهلت یك شب را درخواست كرد. عمرسعد لعین تاءمّل كرد و جواب نداد. عَمْرو بن حَجّاج زبیدی به سخن آمد و گفت : به خدا سوگند كه اگر به جای ایشان ، تركان و دیلمان می بودند و این تقاضا را از ما می كردند، البته ایشان را اجابت می نمودیم ، حال چه شده كه آل محمّد صلّی اللّه علیه و آله را مهلت نمی دهید؟! پس آن مردم بی حیا، یك شب را مهلت دادند.

به متن عربی : قالَ الرّاوی : وَجَلَسَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام فَرَقِدَ، ثُمَّ اسْتَیْقَظَ وَقالَ: (یا اءُخْتاهُ إِنّی رَاءَیْتُ السّاعَةَ جَدّی مُحَمَّدا صلّی اللّه علیه و آله وَاءَبی عَلِیّا وَاءُمّی فاطِمَةَ وَاءَخی الْحَسَنَ وَهُمْ یَقُولُونَ: یا حُسَیْنُ إِنَّكَ رائِحٌ إِلَیْنا عَنْ قَریبٍ(. وَفی بَعْضِ الرِّوایاتِ: (غَدا(. قالَ الرّاوی : فَلَطَمَتْ زَیْنَبُ وَجْهَها وَصاحَتْ وَبَكَتْ. فَقالَ لَهَا الْحُسَیْنُ علیه السّلام : (مَهْلا، لا تُشْمِتِی الْقَوْمَ بِنا(. ثُمَّ جاءَ اللَّیْلُ، فَجَمَعَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام اءَصْحابَهُ، فَحَمِدَ اللّهَ وَاءَثْنی عَلَیْهِ، ثُمَّ اءَقْبَلَ عَلَیْهِمْ وَقالَ: (اءَمّا بَعْدُ، فَإِنّی لا اءَعْلَمُ اءَصْحابا اءَصْلَحَ مِنْكُمْ، وَلا اءَهْلَ بَیْتٍ اءَفْضَلَ مِنْ اءَهْلِ بَیْتی ، فَجَزاكُمُ اللّهُ عَنّی جَمیعا خَیْرا، وَهذَا اللَّیْلُ قَدْ غَشِیَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلا، وَلْیَاءْخُذْ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِیَدِ رَجُلٍ مِنْ اءَهْلِ بَیْتی ، وَتَفَرَّقُوا فی سَوادِ هذَا اللَّیْلُ وَذَرُونی وَهؤُلاءِ الْقَوْمِ، فَإِنَّهُمْ لا یُریدُونَ غَیْری (. ترجمه : خامس آل عبا، مهلت دادند. راوی گوید: امام حسین علیه السّلام بر روی زمین بنشست و لحظه ای او را خواب ربود، پس بیدار شد و به خواهر خود فرمود: ای خواهر! اینك در همین ساعت جدّ بزرگوارخود حضرت محمد مصطفی صلّی اللّه علیه و آله و پدر عالی مقدار خویش علی مرتضی و مادرم فاطمه و برادرم حسن علیهم السّلام را در خواب دیدم كه فرمودند: ای حسین ! عنقریب نزد ما خواهی بود. و در بعضی روایات چنین آمده است كه فردا به نزد ما خواهی بود. راوی گوید: علیای مخدّره زینب خاتون پس از شنیدن این سخنان از آن امام انس و جان ، سیلی به صورت خود نواخت و صیحه كشید و گریه نمود. امام حسین علیه السّلام فرمود: ای خواهر مهربان ، آرام باش و ما را مورد شماتت دشمن مساز. آخرین شب زندگی امام حسین علیه السّلام چون شب عاشورا در رسید، حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام ، اصحاب و یاران خود را جمع نمود و شرایط حمد وثناء الهی را به جا آورد و رو به یاران خود نمود و فرمود: (أَمّا بَعْدُ،...(؛یعنی من هیچ اصحابی را صالح تر و بهتر از شما و نه اهل بیتی را فاضل تر و شایسته تر از اهل بیت خویش نمی دانم . خدا به همگی شما جزای خیر دهاد. اینك تاریكی شب شما را فرا گرفته است ؛ پس این شب را مركب خویشتن نمایید و هر یك از شما دست یكی از مردان اهل بیت مرا بگیرید و در این شب تار از دور من ، متفرّق شوید و مرا به این گروه دشمن وا بگذارید؛ زیرا ایشان را اراده ای بجز من نیست .

متن عربی : فَقالَ لَهُ إِخْوَتُهُ وَاءَبْناؤُهُ وَاءَبْناءُ عَبْدِ اللّهِ بْنِ جَعْفَرٍ: وَلِمَ نَفْعَلُ ذلِكَ لِنَبْقی بَعْدَكَ! لا اءَرانَا اللّهُ ذلِكَ اءَبَدا، وَبَدَاءَهُمْ بِهذَا الْقَوْلِ الْعَبّاسُ بْنُ عَلِیٍّ، ثُمَّ تابَعُوهُ. قالَ الرّاوی : ثُمَّ نَظَرَ إِلی بَنی عَقیلٍ فَقالَ: (حَسْبُكُمْ مِنَ الْقَتْلِ بِصاحِبِكُمْ مُسْلِمٍ، إِذْهَبُوا فَقَدْ اءَذِنْتُ لَكُمْ(. وَرُوِیَ مِنْ طَریقٍ آخَرَ قالَ: فَعِنْدَها تَكَلَّمَ إِخْوَتُهُ وَجَمیعُ اءَهْلِ بَیْتِهِ وَقالُوا: یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ فَماذا یَقُولُ النّاسُ لَنا وَ ماذا نَقُولُ لَهُمْ، نَقُولُ إِنّا تَرَكْنا شَیْخَنا وَ كَبیرنا وَ سَیِّدَنا وِإِمامَنا وَابْنَ بِنْتِ نَبِیِّنا، لَمْ نَرْمِ مَعَهُ بِسَهْمٍ وَلَمْ نَطْعَنْ مَعَهُ بِرُمْحٍ وَلَمْ نَضْرِبْ مَعَهُ بِسَیْفٍ. لا وَاللّهِ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لا نُفارِقُكَ اءَبَدا، وَلكِنّا نَقیكَ بِاءَنْفُسِنا حَتّی نُقْتَلَ بَیْنَ یَدَیْكَ وَنَرِدَ مَوْرِدَكَ، فَقَبَّحَ اللّهُ الْعیشَ بَعْدَكَ. ثُمَّ قامَ مُسلْمٌ بْنُ عَوْسَجَةَ وَقالَ: نَحْنُ نُخَلّیكَ هكَذا وَنَنْصَرِفُ عَنْكَ وَقَدْ اءَحاطَ بِكَ هذَا الْعَدُوُّ، ترجمه : حضرت چون این سخنان را فرمود، برادران و فرزندانش و فرزندان عبداللّه بن جعفر، به سخن در آمدند و عرضه داشتند: به چه سبب این كار را بكنیم ؛ آیا از برای آنكه بعد از تو در دنیا زنده بمانیم ؟ هرگز خدا چنین روزی را به ما نشان ندهاد. و اول كسی كه این سخن بر زبان راند عباس علیه السّلام بود و سایر برادران نیز تابع او شدند. راوی گوید: سپس از آن ، حضرت نظری به جانب فرزندان عقیل نمود و به ایشان فرمود: مصیبت مسلم شما را بس است ؛ من شما را اذن دادم به هر جا كه خواهید بروید. و از طریق دیگر چنین روایت گردیده كه چون آن امام انس و جان این گونه سخنان بر زبان هدایت ترجمان ادا فرمود، یك مرتبه برادران و جمیع اهل بیت آن جناب با دل كباب ، در جواب گفتند: ای فرزند رسول خدا، هرگاه تو را وابگذاریم و برویم ، مردم به ما چه خواهند گفت و ما به ایشان چه پاسخی بگوییم ؟ آیا بگوییم كه ما بزرگ و آقای خود و فرزند دختر پیغمبر خویش را در میان گروه دشمنان تنها گذاشتیم و نه در یاری او تیری به سوی دشمن افكندیم و نه طعن نیزه به اعدای او زدیم و نه ضربت شمشیری به كار بردیم ؛ به خدا سوگند كه چنین امری نخواهد شد؛ ما هرگز از تو جدا نمی شویم و لكن خویش را سپر بلا می نماییم و به نفس خود، تو را نگاهداری می كنیم تا آنكه در پیش روی تو كشته شویم و در هر مورد كه تو باشی ما هم بوده باشیم . خدا زندگانی را بعد از تو زشت و قبیح گرداند! در این هنگام مُسْلِم بن عَوْسَجه از جای برخاست با دل محزون این گونه

متن عربی : لا وَاللّهِ لا یَرانی اللّهُ اءَبَدا وَاءَنَا اءَفْعَلُ ذلِكَ حَتّی اءَكْسِرَ فی صُدُورِهِمْ رُمْحی وَاءَضْرُبُهُمْ بِسَیْفی ما اءَثْبَتَ قائِمُهُ بِیَدی ، وَلَوْ لَمْ یَكُنْ لی سِلاحٌ اءُقاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجارَةِ، وَلَمْ اءُفارِقْكَ اءَوْ اءَمُوتَ مَعَكَ. قالَ: وَقامَ سَعیدٌ بْنُ عَبْدِ اللّهِ الْحَنَفیّ فَقالَ: لا وَاللّهِ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لا نُخَلّیكَ اءَبَدا حَتّی یَعْلَمَ اللّهُ اءَنّا قَدْ حَفِظْنا فیكَ وَصِیَّةَ رَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صلّی اللّه علیه و آله ، وَلَوْ عَلِمْتَ اءَنّی اءُقْتَلُ فیكَ ثُمَّ اءُحْیی ثُمَّ اءُخْرَجُ حَیّا ثُمَّ اءُذْری - یُفْعَلُ بی ذلِكَ سَبْعینَ مَرَّةً- ما فارَقْتُكَ حَتّی اءَلْقی حِم امی دُونَكَ، فَكَیْفَ وَإِنَّما هِیَ قَتْلَةٌ واحِدَةٌ ثُمَّ اءَنالُ الْكَرامَةَ الَّتی لاانْقِض اءَ لَها اءَبَدا؟! ثُمَّ قامَ زُهَیْرٌ بْنُ الْقَیْنِ وَقالَ: وَاللّهِ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لَوَدَدْتُ اءَنّی قُتِلْتُ ثُمَّ نُشِرْتُ اءَلْفَ مَرَّةٍ وَإِنَّ اللّهَ تَعالی قَدْ دَفَعَ الْقَتْلَ عَنْكَ وَعَنْ هؤُلاءِ الْفِتْیَةِ مِنْ إِخْوانِكَ وَوُلْدِكَ وَاءَهْلِ بَیْتِكَ. قالَ: وَتَكَلَّمَ جَماعَةٌ مِنْ اءَصْحابِهِ بِمِثْلِ ذلِكَ وَقالُوا: اءَنْفُسُنا لَكَ الْفِداءُ نَقیكَ بِاءَیْدینا وَوُجُوهِنا، فَاذا ترجمه : دُرّ مكنون بسُفت ، گفت : آیا همین طور تو را بگذاریم و از تو بر گردیم و برویم با آنكه این همه دشمنان اطراف تو را فرا گرفته باشند؟! هرگز! به خدا سوگند! چنین نخواهد شد؛ خدا به من چنین امری را نشان ندهاد؛ من خود به یاریت می كوشم تا آنكه نیزه خود را در سینه اعداء بزنم ، تا شكسته گردد و تا قائمه شمشیر به دست من است ایشان را ضربت می زنم و اگر مرا سلاحی نباشد كه با آن مقاتله كنم ، سنگ به سوی آنها پرتاب خواهم كرد و از خدمت شما جدا نمی شوم تا با تو بمیرم . راوی گوید: سعیدبن عبد اللّه حنفی برخاست و عرض نمود: نه واللّه ، ما تو را هرگز تنها نمی گذاریم و ملازم ركاب شما هستیم تا خدا بداند كه ما در حقّ تو وصیّت محمد پیغمبرش را محافظت كردیم و اگر بدانم كه من در راه تو كشته می شوم ، پس مرا زنده می كنند و بعد از آن می سوزانند و خاكستر مرا بر باد می دهند و تا هفتاد مرتبه چنین كنند از تو جدا نخواهم شد تا آنكه مرگ خودم را در پیش روی تو ببینم چگونه یاری تو نكنم و حال آنكه یك مرتبه كشته شدن بیش نیست و بعد از آن به كرامتی خواهم رسید كه هرگز انتها ندارد. پس از آن زُهیر بن قین برپای خاست و گفت : یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! دوست می دارم كه كشته شوم و بعد از آن دوباره زده شوم تا هزار مرتبه چنین باشم و خدای متعال كشته شدن را از تو و این جوانان و برادران و اولاد و اهل بیت تو بردارد. و گروهی از اصحاب آن امام بر حقّ بر همین نَسَق ، سخنان گفتند

متن عربی : نَحْنُ قُتِلْنا بَیْنَ یَدَیْكَ نَكُونُ قَدْ وَفَیْنا لِرَبِّنا وَقَضَیْنا ما عَلَیْنا. وَقیلَ لِمُحَمَّدٍ بْنِ بَشیرٍ الْحَضْرَمِیّ فی تِلْكَ الْحالِ، قَدْ اءُسِّرَ إِبْنُكَ بِثَغْرِ الرَّی . فَقالَ: عِنْدَ اللّهِ اءَحْتَسِبُهُ وَنَفْسی ، ما كُنْتُ اءُحِبُّ اءَنْ یُوسَرَ وَاءَنَا اءَبْقی بَعْدَهُ. فَسَمِعَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام قَوْلَهُ فَقالَ: (رَحِمَكَ اللّهُ، اءَنْتَ فی حَلٍّ مِنْ بَیْعَتی ، فَاعْمَلْ فی فَكاكِ إِبْنِكَ(. فَقالَ: اءَكَلْتَنی السِّباعُ حَیّا إِنْ فارَقْتُكَ. قالَ: فَاءَعْطِ إِبْنَكَ هذِهِ الاَْثْوابَ الْبُرُودَ یَسْتَعینُ بِها فی فِداءِ اءَخیهِ. فَاءَعْطاهُ خَمْسَةَ اءَثْوابٍ قیمَتُها اءَلْفُ دینارٍ. قالَ الرّاوی : وَباتَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام وَاءَصْحابُهُ تِلْكَ اللَّیْلَةَ وَلَهُمْ دَوِیُّ كَدَوِیِّ النَّحْلِ، ما بَیْنَ راكِعٍ وَساجِدٍ وَقائِمٍ وَقاعِدٍ. فَعَبَرَ إِلَیْهِمْ فی تِلْكَ اللَّیْلَةِ مِنْ عَسْكَرِ عُمَرَ بْنِ ترجمه : و عرضه ها داشتند كه جانهای ما به فدای تو باد، ما تو را به دستها و روی های خویش حراست می كنیم تا آنكه در حضور تو كشته شویم و به عهد پروردگار خود وفا نموده و آنچه بر ذمّت ما واجب است به جای آورده باشیم . و در این حال ، محمدبن بشیر حضرمی را گفتند كه فرزند تو در سرحدّ ری اسیر كفّار گردیده . حضرمی گفت : او را و خود را در نزد خدا احتساب می كنم و مرا محبوب نیست كه او اسیر باشد و من بعد از او زندگانی نمایم . چون امام حسین علیه السّلام این سخن را از او بشنید فرمود: خدا تو را رحمت كناد؛ تو را از بیعت خود، حلال نمودم برو و كوشش نما كه فرزندت را از اسیری برهانی . آن مؤ من پاك دین به خدمت امام علیه السّلام عرض كرد: جانوران صحرا مرا پاره پاره كنند بهتر است از اینكه از خدمت مفارقت جویم . امام علیه السّلام فرمود: پس این چند جامه بُرد یمانی را به فرزند دیگرت بده كه او به وسیله آنها برادر خود را از اسیری نجات دهد. پس پنج جامه قیمتی كه هزار اشرفی بهای آنها بود به او عطا فرمود. راوی گوید: امام مظلومان با اصحاب سعادت انتساب ، آن شب را به سر بردند در حالتی كه مانند زنبور عسل زمزمه دعا و ناله و عبادت از ایشان بلند بود؛ بعضی در ركوع و برخی در سجود و پاره ای در قیام و قعود بودند. پس در آن شب سی و دو نفر از لشكر پسر سعد لعین بر آن قوم سعادت آیین عبور نمودند. ظاهر از عبارت آن است كه به ایشان ملحق شدند و حال حضرت امام علیه السّلام همیشه در كثرت



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: عاشورا ، کربلا ، امام حسین ، لهوف ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 دی 1392 18:44